Wednesday, February 14, 2007

وقتی به گذشته فکر می کنم ، احساس می کنم روی یه بلندی وایستادم و دارم پایین رو نگاه می کنم . اون پایین پر از چیزای ریز و تار ِ حتی بعضی خاطره های نزدیک انقدر برام ریز شده که گاهی شک می کنم که اتفاق افتادن ، اما خب حقیقت چیز دیگه ایه ! برعکس بعضی چیزای دور انقدر واضح هستن انگار همین چند دقیقه پیش اتفاق افتادن ، داغ و تازه ، وقتی می خوام همه رو با هم ببینم دیگه هیچی دیده نمیشه ، با خودم می گم ، هِی چی شد ؟ من کجا بودم این همه وقت ؟
..................................................................................
:Dپ.ن 1: عکس هنری رو کیف کردید
پ . ن 2 : جدیدا هر کی ازم سوالی می پرسه بدون این که حتی فرصت فکر کردن پیدا کنم کاملا غیر ارادی جواب میدم نمیدونم !، میشه دوباره بپرسید ؟
پ.ن 3: ای بابا من دچار عذاب وجدان شدم خیل ِ خب این عکس رو من نگرفتم بابام گرفته حالا یقم رو ول کن